پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۷

تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن

دست نگارین بس است از پی خون ریختن

خون خود آخر به خاک بر درت آمیختم

با تو میسر نشد گرچه برآمیختن

توسن نازت چو شد رام به میدان حسن

گرد ز هستی خلق بایدت انگیختن

چشم تو بست از مژه راه به اهل نظر

جز به خم زلف تو کو ره بگریختن

تلخی دشنام تو زان لب شیرین عطاست

چارهٔ سوداییان گلشکر آمیختن

هر که چو آشفته کرد بیم ز چاهِ ذَقَن

در خمِ زلفینِ تو بایدش آویختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۹حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان
  2. شمارهٔ ۹۰۰رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن
  3. شمارهٔ ۹۰۱ابریست کاو ندارد آثار فیض باران
  4. شمارهٔ ۹۰۲من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
  5. شمارهٔ ۹۰۳بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
  6. شمارهٔ ۹۰۴زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
  7. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
  8. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.