پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۶

ایکه زباده ی ازل هست بلعل تو نشان

آب بیار و آتشم از می و لعل وانشان

ساقی بزم میکشان از لب لعل و جام می

باده بزاهدان بده نشاء بعارفان چشان

مست زساقی اند پس باده کشان بزم عشق

هوش زد خدایرا از چه دهی به بیهشان

تا که بود بکامشان لذت درد عشق تو

میل خوشی نمیکنند از سر شوق ناخوشان

شوق نزول عشق را داد بغافلان خبر

مرده زبرق میبرد پیش فسرده آتشان

من نه خود از قفای تو میدوم از جفای تو

زلف سیاه سرکشت میکشدم کشان کشان

عشق تو بی نشان بود نام نداشت عاشقت

ذکر دهان تو بود ورد زبان خوامشان

باده خوشگوار کو عارف هوشیار کو

مست زدر چو میرسد ساقی بزم میکشان

گشته باهوان چین زاهو چشم طعنه زن

بر مه و آفتاب شد زلف تو آستین فشان

همچو کتان زنور مه گشته دل تو منهدم

آشفته دل نهاده تا که بمهر مه وشان

کاه بود گناه ما در بر کوه رحمتش

آنکه میان بخدمتش بسته فلک زکهکشان

مظهر شاهد ازل شاهده بزم لم یزل

شاه نجف که همچو او ممکن نی بفروشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۸نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان
  2. شمارهٔ ۸۹۹حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان
  3. شمارهٔ ۹۰۰رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن
  4. شمارهٔ ۹۰۱ابریست کاو ندارد آثار فیض باران
  5. شمارهٔ ۹۰۲من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
  6. شمارهٔ ۹۰۳بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
  7. شمارهٔ ۹۰۴زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
  8. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.