پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۱

منکه در دشت جنون پیشرو مجنونم

شاید ار لیلی ایام شود مفتونم

یار لب بر لب من دارد و مست از می غیر

خون بدل جان بلب از آن دو لب میگونم

غرقه بحر خودی شد تن من نوح کجاست

تا از این ورطه مگر رخت کشد بیرونم

شایدم کس نستاند زگرو تا صف حشر

منکه خود در عوض خرقه بمی مرهونم

گفتم ای عشق گرامی ملکی یا انسان

گفت از دایره کون و مکان بیرونم

چنگ بر دامن حیدر زده آشفته بجد

تا رهائی دهد از منت دهر دونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۳بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم
  2. شمارهٔ ۸۳۴زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
  3. شمارهٔ ۸۳۵بغیر دست دل خود که بود بر دستم
  4. شمارهٔ ۸۳۶ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم
  5. شمارهٔ ۸۳۷ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم
  6. شمارهٔ ۸۳۸زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم
  7. شمارهٔ ۸۳۹در گلستان محبت گل داغی دارم
  8. شمارهٔ ۸۴۰بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.