پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۵

بغیر دست دل خود که بود بر دستم

نبود کس که زکوی تو رخت بربستم

هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش

ولی عزیمت احرام کعبه نشکستم

من ارچه شبنمم اما شدم بچشمه مهر

اگر چو قطره ام اما ببحر پیوستم

بر آتش رخ تو خال تا که خوش بنشست

سپندوار بر آتش زشوق ننشستم

به همدمان معاشر بده قدح ساقی

مرا بخویش بهل کز نگاه تو مستم

سر ارچه در قدمش رفت و دین و دل برهش

ولی بقاعده کاری نیاید از دستم

علاج زخم دل آشفته کرد از لب و گفت

که مرهمست گر آشفته خاطرت خستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۷ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم
  2. شمارهٔ ۸۳۸زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم
  3. شمارهٔ ۸۳۹در گلستان محبت گل داغی دارم
  4. شمارهٔ ۸۴۰بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم
  5. شمارهٔ ۸۴۱روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
  6. شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
  7. شمارهٔ ۸۴۳همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام
  8. شمارهٔ ۸۴۴به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.