پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۸

زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم

بعد عمری دید دل کامی که من می‌خواستم

جُست دل زلف دلارامی که من می‌خواستم

یافته امشب دلارامی که من می‌خواستم

سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد به گل

داشت باد صبح پیغامی که من می‌خواستم

از چه پیر می‌فروشانم ز جامی خُم نکرد

بود در پای خُم آن جامی که من می‌خواستم

بود چشم شوخ او را زلف خالی توأمان

داشت بر کی دانه و دامی که من می‌خواستم

زاهدی را دید عاشق گشته رندی دوش گفت

جمع شد آن کفر و اسلامی که من می‌خواستم

با بناگوش تو شد دست و گریبان گیسویت

هم‌عنان شد صبحی و شامی که من می‌خواستم

شیخ زد طعنه که آشفته سگ کوی علی‌ست

شُکر شد نامیده بر نامی که من می‌خواستم

چند روزی شد که شور عشقم افتاده به سر

وَهْ که آمده باز ایّامی که من می‌خواستم

آن کبوتر که هوا بگرفت از بام حرم

شد مجاور بر در بامی که من می‌خواستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۰بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم
  2. شمارهٔ ۸۴۱روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
  3. شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
  4. شمارهٔ ۸۴۳همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام
  5. شمارهٔ ۸۴۴به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
  6. شمارهٔ ۸۴۵ما گدایان درِ میخانه‌ایم
  7. شمارهٔ ۸۴۶چندان بکویت ما پا فشردیم
  8. شمارهٔ ۸۴۷شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.