پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۷

شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم

خانه خلد است به ساغر می کوثر فکنیم

دم غنیمت شمر این دم که لبت بر لب اوست

عیش این دم ز چه رو بر دم دیگر فکنیم

زان دهان شکرین حرف مکرر گوییم

آتشی بر جگر قند مکرر فکنیم

خال مشکین تو بر مجمر رخ می‌سوزد

کو سپندی که به شکرانه به مجمر فکنیم

تا دم نشتر مژگان تو خونریز شده

تا رگ دیده همه بر دم نشتر فکنیم

شاید اختر شمرم خوانی و از اهل رسد

بس که از نوک مژه کو لب و اختر فکنیم

بی‌تو لطفی نبود خوابگه دیبا را

خار و خاشاک همان به که به بستر فکنیم

وه که هر لحظه شود زردی رخسار فزون

بی‌لبت هرچه به ساغر می احمر فکنیم

گر نیایی تو به وعده به سر بالینم

داوری از تو همان به که به داور فکنیم

عار داری اگر از بندگی آشفته

خویشتن را به در خواجه قنبر فکنیم

پرده باده‌کشان گر بدری ای زاهد

پرده از کار تو در هردو جهان برفکنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۹همرهان همتی که نوسفرم
  2. شمارهٔ ۸۵۰نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم
  3. شمارهٔ ۸۵۱چندیست که از زمزمه عشق خموشم
  4. شمارهٔ ۸۵۲من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم
  5. شمارهٔ ۸۵۳مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم
  6. شمارهٔ ۸۵۴به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم
  7. شمارهٔ ۸۵۵آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم
  8. شمارهٔ ۸۵۶برآ زجامه نیل ای نگار سیم اندام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.