پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۹

همرهان همتی که نوسفرم

رهروان مژده ای که بیخبرم

همچو یوسف فتاده ام در چاه

گو به یعقوب تا رسد پسرم

گفتمش چو نی ایدل مجروح

گفت بستر بود زمشک ترم

چون توانم گریختن از برق

منکه در آشیان بود شررم

نفس سرکش چو آتش و من نی

چون نسوزم که شعله را ببرم

سیلم اندر قفا و من خاشاک

کی بجا ماند از وجود اثرم

کشته نخلم پی رطب دهقان

حیرتم کاز چه مقل شد ثمرم

چیستم شبنمی برابر مهر

یا کتان در مقابل قمرم

هست هر سو بزه خدنگ قضا

نیست جز عشق در جهان سپرم

من نظر برنگیرمت از چشم

مژه چون تیر دوزد از نظرم

گرچه پرتم کند رقیب از کوه

وه که با دوست دست در کمرم

گوهر حب مرتضی دارم

تا نه پنداریم که بدگهرم

شاید آشفته ره برم بحرم

ره این بادیه که می سپرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۱چندیست که از زمزمه عشق خموشم
  2. شمارهٔ ۸۵۲من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم
  3. شمارهٔ ۸۵۳مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم
  4. شمارهٔ ۸۵۴به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم
  5. شمارهٔ ۸۵۵آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم
  6. شمارهٔ ۸۵۶برآ زجامه نیل ای نگار سیم اندام
  7. شمارهٔ ۸۵۷مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم
  8. شمارهٔ ۸۵۸مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.