پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۵

آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم

جز دوست ندیدیم و دگر باره غنودیم

بیدار دل آن کاو که بیاد تو کند خواب

ما چشم بغوغای رقیب از چه گشودیم

سرگشته چو گوئیم از آن در خم چوگان

کز روز ازل گوی زمیدان بربودیم

از رهزنی دیو طبیعت بود عاری

بر خاک در میکده گر جبهه نسودیم

زین آمدن و رفتن ما تا چه اثر ماند

رفتیم چو از دایره گوئی که نبودیم

ما همچو حبابیم در این قلزم مواج

یعنی همگی فرع بر آن اصل وجودیم

جامی بده ای ساقی مستان که بمستی

گوئیم کیانیم و که هستیم و که بودیم

خاریم از آن گلشن انباشته از گل

در آتش افروخته طور چو دودیم

در آئینه دل بجز از عین علی نیست

آشفته تو هشدار که در عین شهودیم

ما غیر بدی هیچ نکردیم ولیکن

از هر طرفی وصف عطای تو شنودیم

سرمایه نداریم جز امید بعفوت

خورسند به این توشه نه از آنچه درودیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۷مطرب چه پرده زد که زپرده برآمدیم
  2. شمارهٔ ۸۵۸مطرب تو راه میزنی از ساز دلکشم
  3. شمارهٔ ۸۵۹خبرت هست که چون با تو درآمیخته‌ام
  4. شمارهٔ ۸۶۰منم آن نهال بی بر که زعشق برگرفتم
  5. شمارهٔ ۸۶۱سر قدم کردم ز شوق و دست از پا می‌کشم
  6. شمارهٔ ۸۶۲نار ابراهیم شد نور کلیم
  7. شمارهٔ ۸۶۳از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم
  8. شمارهٔ ۸۶۴زبسکه مهر تو آمیخته بجان و تنم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.