پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۶

چندان بکویت ما پا فشردیم

تا سر باخلاص آنجا سپردیم

طوق سگانت کرده بگردون

خود را به تلبیس زآنها شمردیم

گر بود عقلی و ربود دینی

بالجمله پیشت تسلیم کردیم

گر فحش گفتی کردم دعایت

گر زهر دادی چون قند خوردیم

ساقی زرحمت دریاب دریاب

گر صاف نبود ممنون دردیم

در پیش تو غیر تا جان فدا کرد

ار رشک خجلت صد بار مردیم

ما را عمل نیست آشفته مطلق

یک کوه عصیان همراه بردیم

ای نور سرمد ای صهر احمد

ما از سگانت خود را شمردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۸بتا از غمزه کافر ربودی چون دل و دینم
  2. شمارهٔ ۸۴۹همرهان همتی که نوسفرم
  3. شمارهٔ ۸۵۰نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم
  4. شمارهٔ ۸۵۱چندیست که از زمزمه عشق خموشم
  5. شمارهٔ ۸۵۲من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم
  6. شمارهٔ ۸۵۳مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم
  7. شمارهٔ ۸۵۴به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم
  8. شمارهٔ ۸۵۵آنروز که از خواب عدم دیده گشودیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.