پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۵

ما گدایان درِ میخانه‌ایم

در گدایی شُهره و افسانه‌ایم

هرکجا سر زد گلی ما بلبلیم

هرکجا شمعی بُوَد پروانه‌ایم

کعبه و دِیْر دیگر را طایِفیم

نه مقیم کعبه نه بتخانه‌ایم

سَبحه و زَنّار را بگسسته‌ایم

ما حریف ساغر و پیمانه‌ایم

یار را عمری‌ست جویاییم لیک

چون نکو دیدیم در یک خانه‌ایم

نرگس جادووَشان را سُرمه‌ایم

گیسوی مَه‌پارگان را شانه‌ایم

گوهر اسرار حق را مخزنیم

گنج عشق دوست را ویرانه‌ایم

ما غریبان دیار راحتیم

زآشنایان وطن بیگانه‌ایم

صوفیان از ساز مطرب در سماع

ما به رقص از نعرهٔ مستانه‌ایم

هرکه مجنون شد ز سودایی دلا

ما ز سودای علی دیوانه‌ایم

همچو آشفته به دریای وجود

طالب آن گوهر یکدانه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۷شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم
  2. شمارهٔ ۸۴۸بتا از غمزه کافر ربودی چون دل و دینم
  3. شمارهٔ ۸۴۹همرهان همتی که نوسفرم
  4. شمارهٔ ۸۵۰نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم
  5. شمارهٔ ۸۵۱چندیست که از زمزمه عشق خموشم
  6. شمارهٔ ۸۵۲من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم
  7. شمارهٔ ۸۵۳مگو که شرح فراق تو را شماره نکردم
  8. شمارهٔ ۸۵۴به جانت ای جوان کز جان خویشت دوست‌تر دارم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.