پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۹

در گلستان محبت گل داغی دارم

کز گل یاسمن باغ فراغی دارم

دمد از تربت من لاله از آن فصل بهار

تا بدانی بدل از عشق تو داغی دارم

سرو من قامت دلدار و چمن گلشن دل

لوحش الله که عجب سروی و باغی دارم

طالب سینه سینا نشوم همچو کلیم

تا بطور دل از آن شعله چراغی دارم

جم عهدم من درویش که از همت عشق

بکف از باده گلرنگ ایاغی دارم

شکرین لعل تو چون خال سیه دید بگفت

طوطیان گرد من و میل بزاغی دارم

ندهم آن سر زلفین پریشان از دست

کز دل گمشده آشفته سراغی دارم

تا بود پیشه من عشق و بود عشق علی

لله الحمد زهرکار فراغی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۱روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
  2. شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
  3. شمارهٔ ۸۴۳همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام
  4. شمارهٔ ۸۴۴به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
  5. شمارهٔ ۸۴۵ما گدایان درِ میخانه‌ایم
  6. شمارهٔ ۸۴۶چندان بکویت ما پا فشردیم
  7. شمارهٔ ۸۴۷شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم
  8. شمارهٔ ۸۴۸بتا از غمزه کافر ربودی چون دل و دینم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.