پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۰

بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم

ز اخترهای رخشان طرح چرخ دیگر اندازیم

بتان سوزند چون مجمر ز روی آتشین امشب

ز خال و زلف عود و عنبری در مجمر اندازیم

بده می مطرب ساقی به آهنگ هوالباقی

که خونی در دل تسنیم و حوض کوثر اندازیم

قضا چندانکه بستیزد بلا چندانکه برخیزد

یکی را پای بربندیم و آن را سر براندازیم

به وجد آییم صوفی‌وار دست‌افشان و پاکوبان

که غلمان را به رقص آریم و حور از منظر اندازیم

تو شاه عرصه حسنی بتاب از زلف چوگانی

که از شوق و شعف چون گوی در پایت سر اندازیم

هجوم آریم ما و مطرب و ساقی و میخواران

درآویزیم با گردون و با اختر دراندازیم

اگر خنجر کشد مریخ ور رامح زند نیزه

به یرغو دادخواهی بر امیر داور اندازیم

امیر مشرق و مغرب خدیو مکه و یثرب

که ما بار گنه پیشش به روز محشر اندازیم

شها آشفته‌ات را خم شد از بار گنه قامت

بکن رحمی که تا خود را به کوی تو در اندازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
  2. شمارهٔ ۸۴۳همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام
  3. شمارهٔ ۸۴۴به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
  4. شمارهٔ ۸۴۵ما گدایان درِ میخانه‌ایم
  5. شمارهٔ ۸۴۶چندان بکویت ما پا فشردیم
  6. شمارهٔ ۸۴۷شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم
  7. شمارهٔ ۸۴۸بتا از غمزه کافر ربودی چون دل و دینم
  8. شمارهٔ ۸۴۹همرهان همتی که نوسفرم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.