پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۲

عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم

حُسن قصاب و به کشتن همگی یکدله‌ایم

وسعت حوصلهٔ کون و مکان یک نفس است

تا نگویند به ما خلق که بی‌حوصله‌ایم

زلف تو سبحه مسلم شد و زنار مغان

چون نکو می‌نگرم جمله ز یک سلسله‌ایم

اندر این خانه به جز پرتو شمعی نَبُوَد

ما همه پنجره‌سان روشن از آن مشعله‌ایم

همه مجنون و یکی محمل لیلی نشناخت

چون جرس بیهده شورافکن این قافله‌ایم

رحمی ای خضر که شب آمد و دزدان از بر

همرهان رفته و ما مانده در این مرحله‌ایم

قاسم جنت و دوزخ چو تویی غم نَبُوَد

همچو آشفته گر آویخته در سلسله‌ایم

عملی نیست به جز نامه‌سیاهی یارب

چون مدیح علی آورده به یاد صله‌ایم

مرتع ماست محبت، علیش مهر و گیاست

گر جز این خواب و خوری هست برون زین گَله‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۴به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
  2. شمارهٔ ۸۴۵ما گدایان درِ میخانه‌ایم
  3. شمارهٔ ۸۴۶چندان بکویت ما پا فشردیم
  4. شمارهٔ ۸۴۷شب وصل است بیا باده به ساغر فکنیم
  5. شمارهٔ ۸۴۸بتا از غمزه کافر ربودی چون دل و دینم
  6. شمارهٔ ۸۴۹همرهان همتی که نوسفرم
  7. شمارهٔ ۸۵۰نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم
  8. شمارهٔ ۸۵۱چندیست که از زمزمه عشق خموشم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.