پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۷

ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم

نوبهاری جسته‌ایم و از خزان آسوده‌ایم

اصل جانان هست گو یک سر جهان فانی بود

یک جهان جان برده‌ایم و از جهان آسوده‌ایم

گر بهشت نسیه‌ای دارند وقتی زاهدان

ما به نقد از همت پیر مغان آسوده‌ایم

گر بلا پیوسته بارد زآسمان ما را چه غم

زآن که اندر سایه دارالامان آسوده‌ایم

ما به خاک میکده جستیم آب زندگی

خضر را گو کز حیات جاودان آسوده‌ایم

مژده کامد آن پری کاندر میان مردمان

ما ز طعن مردمان اندر جهان آسوده‌ایم

یوسفی در مصر دل جستم عزیز ای دوستان

از تمنای بشیر و کاروان آسوده‌ایم

ما متاع دین و دل دادیم بر تاراج عشق

از خطرهای ره وز رهزنان آسوده‌ایم

برده عشقت از دل پیر و جوان تاب و توان

خوش ز تیر طعنه پیر و جوان آسوده‌ایم

آن زره‌موی کمان‌ابرو که اندر خیل ماست

ما ز تیغ تیز وز تیر و کمان آسوده‌ایم

تا که آشفته امام عصر را شد مدح‌خوان

از بلای فتنه آخر زمان آسوده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۹در گلستان محبت گل داغی دارم
  2. شمارهٔ ۸۴۰بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم
  3. شمارهٔ ۸۴۱روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
  4. شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
  5. شمارهٔ ۸۴۳همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام
  6. شمارهٔ ۸۴۴به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
  7. شمارهٔ ۸۴۵ما گدایان درِ میخانه‌ایم
  8. شمارهٔ ۸۴۶چندان بکویت ما پا فشردیم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.