پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۴

زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم

بکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم

بشب فراق چون شمع که بسوزد اشتیاقم

چکنم بشام وصلت که زخود خبر ندارم

من از این شکردهنان همه عمر صبر کردم

زدرخت صبر زین بس طمع شکر ندارم

ثمروفا و مهر است که بباغ عشق آن گل

منم آن نهال بی بر که جز این ثمر ندارم

همه جای رانده گشتم چه زکعبه چه خرابات

تو از این درم چه رانی که در دگر ندارم

بهوای پرفشانی بقفس زجای جستم

خبرم نبود از خویش که بال و پر ندارم

همه تن شدم چو آتش زشرار عشق اما

بتو سنگدل خدا را چکنم اثر ندارم

منم و دو دیده دل بمصاف ترک چشمت

زبرای تیر مژگان بجز این سپر ندارم

تو بمصر حسن یوسف من و عشق پیر کنعان

نتوانم اینکه گویم که غم پسر ندارم

به علی بریم آشفته شکایت از اعادی

که جز او بهر دو عالم شه دادگر ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۶ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم
  2. شمارهٔ ۸۳۷ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم
  3. شمارهٔ ۸۳۸زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم
  4. شمارهٔ ۸۳۹در گلستان محبت گل داغی دارم
  5. شمارهٔ ۸۴۰بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم
  6. شمارهٔ ۸۴۱روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
  7. شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
  8. شمارهٔ ۸۴۳همتی ای می‌فروشان تشنه‌کامم تشنه‌کام
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.