پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۳

بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم

نیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم

هیچ دانی زچه از کف ننهم جام شراب

زآنکه عکس رخ دلدار در آن می بینم

بگذر از سرخی رنگ که چو لاله در باغ

داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم

شست و شوئی کنم از آب در میخانه

تا شوم پاک مگر پاکدلی بگزینم

دامن از گرد تعلق بفشانم چون سرو

شوم آزاده و دامن زجهان برچینم

بر تو تنگ است جهان لیک بدل جلوه گری

تا چه وسعت بود آیا بدل مسکینم

بسکه آشفته حدیث از خم زلف تو نوشت

نافه ریزد چو غزال از قلم مشکینم

ید و بیضا کند از مدح یدالله چو کلیم

معجز آمیز بود خامه سحر آگینم

شکوه از مدعیان جز بر داور نبرم

تا کشد تیغ دو سر را و بخواهد کینم

گفته بودم بتفاخر سگ کوی علیم

فخر اینست اگر چند که کمتر زینم

رند و میخواره و قلاشم و آشفته شهر

لیک جز مدحت حیدر نبود آئینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۵بغیر دست دل خود که بود بر دستم
  2. شمارهٔ ۸۳۶ما دین و دل چو جم به کف جام داده‌ایم
  3. شمارهٔ ۸۳۷ما ز سودای گل و از بوستان آسوده‌ایم
  4. شمارهٔ ۸۳۸زآن دهانم داد دشنامی که من می‌خواستم
  5. شمارهٔ ۸۳۹در گلستان محبت گل داغی دارم
  6. شمارهٔ ۸۴۰بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم
  7. شمارهٔ ۸۴۱روزگاریست بمیخانه گذاری دارم
  8. شمارهٔ ۸۴۲عشق چوپان بُوَد و ما همه عالَم گَله‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.