پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵

مشک فشان شد زتو باد صبا

ای خم زلفین دو تا مرحبا

حلقه عشاق بهم میزند

محرم این حلقه چرا شد صبا

مرغ سلیمان توئی ای نیک پی

حجله بلقیس بیار از سبا

پای منه بر سر میدان عشق

سر بقضا تا ننهی در رضا

طاعت و عصیان نخرد شرع عشق

خوف از این نیست وز آنم رجا

تازه و تر مانده خطت گرد لب

خصر بود زنده زآب بقا

خون شده گرچه دلم از عشق تو

کی بکسی جز تو کند ماجرا

زخمی پیکان تو مرهم نخواست

درد تو از کس نپذیرد دوا

زیب کف پادشهان کی شود

گوی زچوگان نخورد گر قفا

نیست دگر زاهد خلوت نشین

حسن تو چون پرده کشد برملا

از همه بیگانه شدم در جهان

تا بسگان تو شدم آشنا

دم مزن آشفته چو خم لب به بند

کاز دهل از کوفتن آید صدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ما که بردیم بسر مرحله مهر و وفا را
  2. شمارهٔ ۸خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را
  3. شمارهٔ ۹در آن سرا که برانند پادشایی را
  4. شمارهٔ ۱۰گفتمش وقت تو کردیم دل ویران را
  5. شمارهٔ ۱۱باد آورده بگلشن مژده نوروز را
  6. شمارهٔ ۱۲گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را
  7. شمارهٔ ۱۳بیدوست پایدار نباشد نشست ما
  8. شمارهٔ ۱۴ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.