پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

بیدوست پایدار نباشد نشست ما

اما چه چاره چاره نیاید زدست ما

بنشست نقش دوست و برخاست ماسوا

در بزم غیر هم بتو باشد نشست ما

دل خون شده است و ریخته در ساغرم چو می

بگذر تو محتسب زچه خواهی شکست ما

قتلی اگر که مست کند لاجرم خطاست

خاصه که از ختا بود این ترک ما

از رشته دو زلف بتی اهرمن فریب

زنار بسته است دل بت پرست ما

آشفته پی بمرتبه مرتضی که برد

بر اوج عشق ره نبرد عقل پست ما

حق رتبه اش شناسد و احمد ولیک من

دانم طفیل اوست همه بود و هست ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را
  2. شمارهٔ ۱۶به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را
  3. شمارهٔ ۱۷از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها
  4. شمارهٔ ۱۸باز دامان که زداین آتش سودای مرا
  5. شمارهٔ ۱۹کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را
  6. شمارهٔ ۲۰دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را
  7. شمارهٔ ۲۱بگویم ار ز غم عشق داستانی را
  8. شمارهٔ ۲۲گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.