پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

گر زمن جان طلبد سر بنهم فرمان را

گوی گو گردن تسیلم بنه چوگان را

با لب نوش ت من آب خضر نستانم

کی مریضت زمسیحا طلبد درمان را

مانی از گرد گل روی تو بیند خط سبز

خط بطلان زند از شرم نگارستان را

رمضان میرسد ای ساقی مستان مددی

که زپیمانه می تازه کنم پیمان را

بیتو می خوردن من کی زچه باور داری

گر بگویند که خائیده کسی سندان را

مژه برهم منه ای چشم پی منع سرشک

که بخاشاک نبندند ره طوفان را

غیرت عشق چه شد یوسف و زندان نه سزاست

ای زلیخا که بزنجیر کشد مهمان را

مطرب از پرده عشاق بزن شور حجاز

که سر طوف خرابات بود مستان را

نقش تو بود بدل دیده از او عکس گرفت

ورنه در دیده چرا جای بود انسان را

یک جهان در بگمانند و حکیمان گریان

بتکلم بگشا آن دو لب خندان را

سودها برد زسودای تو آشفته بنقد

گر بکفر سر زلفین تو داد ایمان را

گفتمش دل بود آرام گه تو بنشین

گفت کس جا بخرابه ندهد سلطان را

ساقی آن باده سرشار مغانی بمن آر

تا کنم وصف بمستی ولی امکان را

مظهر سر ازل شاه رضا والی طوس

که بسامان ببرد هر سر بی سامان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا
  2. شمارهٔ ۱۵چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را
  3. شمارهٔ ۱۶به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را
  4. شمارهٔ ۱۷از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها
  5. شمارهٔ ۱۸باز دامان که زداین آتش سودای مرا
  6. شمارهٔ ۱۹کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را
  7. شمارهٔ ۲۰دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را
  8. شمارهٔ ۲۱بگویم ار ز غم عشق داستانی را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.