پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

باد آورده بگلشن مژده نوروز را

گل نود از شاخساز آن موکب فیروز را

دوستان در بوستان رخت اقامت میبرند

ما بکاخ اندر کشیم آن شمع شب افروز را

حاصلی هستی برده اندوختم با صد امید

مژده بر از من صبا آن برق خرمن سوز را

غیر چشمت کاو بدل پیوسته ناوک میزند

کس نشان تیر کرده صید دست آموز را

شد روان تازه بتن از لذت پیکان تو

بر مکش از سینه ام آن ناوک دلدوز را

عاصیان را بهره افزون تر بود از لطف حق

مژده بر مر زاهد زهد و ریا اندوز را

نیستش آشفته فردا آرزوی باغ خلد

هر که اندر میکده منزل گزید امروز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳بیدوست پایدار نباشد نشست ما
  2. شمارهٔ ۱۴ای لب لعل تو روح‌بخش مسیحا
  3. شمارهٔ ۱۵چشم تو بربست از فسون بر خلق راه خواب را
  4. شمارهٔ ۱۶به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را
  5. شمارهٔ ۱۷از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها
  6. شمارهٔ ۱۸باز دامان که زداین آتش سودای مرا
  7. شمارهٔ ۱۹کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را
  8. شمارهٔ ۲۰دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.