پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها

همرنگ رخت یک گل نشکفته به بستان‌ها

از خار جفا بلبل مجروح ببوی گل

گلچین به طرب از گل انباشته دامان‌ها

با نوگل بستانی بلبل به نواخوانی

من یاد تو می‌کردم با ناله و افغان‌ها

یاقوت لب لعلت تا در کف غیر افتاد

من ریختم از حسرت از دیده چه مرجان‌ها

تا کرده کنار از من آن گوهر یکدانه

از اشک روان دیده دید است چه طوفان‌ها

هستند گواه من دستان خضاب از خون

کان سنگدلان خونم خوردند به دستان‌ها

تا از حشم لیلی شاید که نشان یابم

مجنون‌صفتم هرروز در طوف بیابان‌ها

کی حال دلم دانی در حلقه گیسویش

ای آنکه نگردیدی گوی خم چوگان‌ها

آن دل که پریشانست از زلف پریشانی

حاشا که برآساید از سنبل و ریحان‌ها

گر ترک کماندارت در قصد دل ما نیست

هر سوز مژه در کف دارد ز چه پیکان‌ها

از زلف پریشانت صد سلسله آشفته

وز چاک گریبانت صد چاک گریبان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹کمانداری که نتواند کشیدن کس کمانش را
  2. شمارهٔ ۲۰دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را
  3. شمارهٔ ۲۱بگویم ار ز غم عشق داستانی را
  4. شمارهٔ ۲۲گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را
  5. شمارهٔ ۲۳نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را
  6. شمارهٔ ۲۴هر که ببازار عشق آرد جنس وفا
  7. شمارهٔ ۲۵عین درمان شمرد عاشق بیماری را
  8. شمارهٔ ۲۶زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.