پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

عین درمان شمرد عاشق بیماری را

که طلبکار تو عزت شمرد خواری را

که شَهِ عشق حیات از لب جانان دارد

دردمندت بخرد بستر بیماری را

هرکه در مصر دلش پرتو یوسف باشد

کی خریدار شود یوسف بازاری را

خیل ترکان که پی غارت جان بسته کمر

کسب کردند چشمان تو خونخواری را

نکهتی زان سر زلف ار ببرد باد صبا

نگشایند به چین دکه عطاری را

خط و خال و مژه و زلف تو با هم گفتند

دزد از این سلسله آموخته طراری را

حذر از غمزه فتان دو چشمت که بشهر

ختم کرده به جهان شیوهٔ عیاری را

من بی‌سیم و زر و عشق بت سیم‌تنی

که به یک ذره زر می‌نخرد زاری را

چهره زرد سزاوار بود عاشق را

عشق از کس نخرد عارض گلناری را ‏

کی وفا دیده آشفته از این سنگدلان

طلب از پیر مغان رسم وفاداری را

آن طبیب دل مجروح علی نفس شفا

که به بیماردلان کرده پرستاری را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما
  2. شمارهٔ ۲۸ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را
  3. شمارهٔ ۲۹ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها
  4. شمارهٔ ۳۰مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا
  5. شمارهٔ ۳۱عشق بعقل بارها کرده کارزارها ‏
  6. شمارهٔ ۳۲داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
  7. شمارهٔ ۳۳ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را
  8. شمارهٔ ۳۴خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.