پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را

که گشوده بره قافله جوی خون را

از پی پرسش دل سلسله موئی آمد

تا که زنجیر فرستاد دگر مجنون را

گریه از کشته شدن نیست از آن میگریم

که بشوئی زسرانگشت نشان خون را

گذر قافله بر چشم ترم گر افتد

بعد از این دجله نخوانند دگر جیحون را

بسکه بحرین دویده زغمت درافشاند

به پشیزی نستانند در مکنون را

همه اسباب نشاطم اگر آماده کنند

چون نیائی چه نشاط است دل محزون را

از تو پیوسته تمام است از او گه ناقص

با مه روی تو فرق است مه گردون را

پرده بردار که آن نرگس فتان بیند

تا دگر عیب نگویند من مفتون را

گفت آشفته که زنجیر کند رفع جنون

زلفت آشفته کند از چه دل محزون را

رفع آشفتگی از این دل شیدا نشود

تا مگر وصف کنی آینه بیچون را

علی عالی اعلی ولی و مظهر حق

کاورد پنجه او در حرکت گردون را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا
  2. شمارهٔ ۳۷که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها
  3. شمارهٔ ۳۸بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا
  4. شمارهٔ ۳۹با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را
  5. شمارهٔ ۴۰مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را
  6. شمارهٔ ۴۱پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا
  7. شمارهٔ ۴۲به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
  8. شمارهٔ ۴۳چند غواص بری گوهر عمانی را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.