پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

ای رفته و نشناخته قدر دل ما را

باز آی که مردیم زهجر تو خدا را

هر روزه جفا کردی و گفتی که وفا بود

طفلی زوفا فرق نکردی تو جفا را

گردد بجفای تو گرفتار ادیبت

کاداب وفا هیچ نیاموخت شما را

دل خانه حق است خرابش چه پسندی

غم نیست که نشناخته ی خانه خدا را

بختم نشود یار که روی تو ببینم

در منزل خورشید کجا بار سها را

درد از تو و درمان زتو بهر چه طبیبا

در دم بفرستی و کنی منع دوا را

آشفته نگفتم که مکن رخنه بمویش

کاشفته کنی همچو خود آنزلف دو تا را

در مذهب ما خاک نجف آب حیات است

گو خضر طلبکار بود آب بقا را

بر عرض تفاخر کند ار خاک تو شاید

زیرا که در او خانه بود شیر خدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها
  2. شمارهٔ ۳۸بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا
  3. شمارهٔ ۳۹با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را
  4. شمارهٔ ۴۰مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را
  5. شمارهٔ ۴۱پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا
  6. شمارهٔ ۴۲به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
  7. شمارهٔ ۴۳چند غواص بری گوهر عمانی را
  8. شمارهٔ ۴۴گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.