پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را

بر تنک شکر نیک گزیند دهنش را

آن لب که در او هیچ مجال سخنی نیست

کس را چه دهن تا که بگوید سخنش را

ترسم که کند رنجه تنش را ورق گل

از نکهت گل گر بکند پیرهنش را

از سلطنت مصر کند میل تک چاه

یوسف نگرد باز چو چاه ذقنش را

آئی چه مسیح ار بسر خاک شهیدان

از شوق تو مرده بدراند کفنش را

شیرین که دریدی شکم از خنجر خسرو

میخواست ملاقات کند کوهکنش را

از نی شکر آرد بهوای لب نوشت

آشفته به بین خامه شکر شکنش را

نخلش ندهد بار بجز میوه مدحت

کز مهر تو داد آب همه بیخ و بنش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما
  2. شمارهٔ ۴۷سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها
  3. شمارهٔ ۴۸اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا
  4. شمارهٔ ۴۹برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را
  5. شمارهٔ ۵۰از سر ببرد هوش و خرد آن پسر مرا
  6. شمارهٔ ۵۱سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا
  7. شمارهٔ ۵۲بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا
  8. شمارهٔ ۵۳دور بادا چشم بد بگشود روی خوب را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.