پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا

تا چه آید بدل از این سر پرشور مرا

دیده طوفان کند از شعله کانون درون

گو بیا نوح و بخوان فار التنور مرا

پشه وادی عشقم به هما فخر کنان

کند این عشق مخوان زاهد مغرور مرا

وامق ار گرد عذار تو ببیند خط سبز

عذر عذرا نهد و دارد معذور مرا

گر در این دیر خرابم نبود آبادی

کرده معمار غم عشق تو معمور مرا

میکنم پیل بنخجیر گه عشق شکار

گر بصورت نبود جثه عصفور مرا

زاریم پیر مغان دید و جمم کرد بجام

گرچه آشفته ندادند زرو زور مرا

پیر میخانه توحید رضا قبله طوس

که به چشم است ز خاک در او نور مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳دور بادا چشم بد بگشود روی خوب را
  2. شمارهٔ ۵۴مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا
  3. شمارهٔ ۵۵عشق به بندد چو ره هوش را
  4. شمارهٔ ۵۶سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را
  5. شمارهٔ ۵۷در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
  6. شمارهٔ ۵۸گل هزار است صحن بستان را
  7. شمارهٔ ۵۹سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
  8. شمارهٔ ۶۰چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.