پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

عشق به بندد چو ره هوش را

پنبه نهد عقل و خرد گوش را

یوسف گل شاهد گلزار شد

مژده ببر بلبل خاموش را

ای که نخوردی می صوفی فکن

عیب مگو صوفی مدهوش را

آتش سودا که شود مشتعل

دیگ درون کی بنهد جوش را

گر بکشی باده زجام قدم

یاد کنی عهد فراموش را

دوش مرا بی تو شب کور بود

عذر بنه واقعه دوش را

ترک نگه تیر بترکش نهاد

دید مگر خط زره پوش را

ماشطه زلف تو از ساحری

غالیه میسود برو دوش را

عیب بخورشید نشاید گرفت

کور بود دیده اگر موش را

یاد کن از تیغ علی در مصاف

در نگری چون خم ابروش را

تا کنم آشفته جهانی چو خویش

باز کنم حلقه گیسویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
  2. شمارهٔ ۵۸گل هزار است صحن بستان را
  3. شمارهٔ ۵۹سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
  4. شمارهٔ ۶۰چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
  5. شمارهٔ ۶۱نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها
  6. شمارهٔ ۶۲کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را
  7. شمارهٔ ۶۳تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
  8. شمارهٔ ۶۴گرفتم نوبهارم دست داد و گشت و بستان‌ها
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.