پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را

بر مگس آخر صلا زد انگبین خویش را

خط گرفته گرد لب گو یا سلیمان رخت

تا زدست اهرمن گیرد نگین خویش را

ساحران جمعند گو آن چشم جادو یک نظر

بهر اعجار آرد آن سحر مبین خویش را

در صدف پرورده چشمم لؤلؤ رنگین زاشک

تا نثار تو کند در ثمین خویش را

آفت دینند این کافر دلان پارسی

پارسایان گو نگه دارند دین خویش را

افعی زلفت بقصد مردم چشمان تست

گر غزال چین بیندیشد کمین خویش را

مرده زنده میکند ترسائی از لب ای سپهر

مژده ی ده عیسی گردون نشین خویش را

چون متاع دین و دل آماده دیدم لاجرم

مشتری گشتم مه زهره جبین خویش را

عاشقان با پرده دار دوست محرم گشته اند

آسمان دارد امین روح الامین خویش را

یوسف ثانیت خواندم لیک با یوسف بیا

تا مقدم بشمرد او دومین خویش را

آسمانا عرش اعظم جسته ام اندر زمین

کی بعرش تو دهم خاک زمین خویش را

هر کس آشفته بزلف تابداری شد اسیر

من ببر بگرفته ام حبل المتین خویش را

رشته مهر علی حبل الله مطلق بود

من ز کف هرگز نخواهم داد دین خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴گرفتم نوبهارم دست داد و گشت و بستان‌ها
  2. شمارهٔ ۶۵فزون‌تر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا
  3. شمارهٔ ۶۶ای ترک پارسی گو ای ماه مجلس آرا
  4. شمارهٔ ۶۷به رضا جویی اغیار ز در راند مرا
  5. شمارهٔ ۶۸ساقی آن باده در افکند به پیمانه ما
  6. شمارهٔ ۶۹داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را
  7. شمارهٔ ۷۰خط و زلفت چیست با آن روی همچون آفتاب
  8. شمارهٔ ۷۱درده خبری بما هم امشب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.