پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

به رضا جویی اغیار ز در راند مرا

آن که می‌راند در آخر ز چه رو خواند مرا

به سگان در او محرم و یکرنگ شدم

از دو رنگی رقیبان ز درش راند مرا

تازه نخلی که رطب داشت تمنا دل از او

از چه در کام زکین حنظل افشاند مرا

منم آن شیر کز افسون شدمش سر بکمند

صید او کیست که از سلسله برهاند مرا

راند آشفته بصورت اگرم از در خویش

تا قیامت بدرون داغ غمش ماند مرا

دل درویش بدست آر تو ایدست خدا

از غرور ار صنمی خاطر رنجاند مرا

برو ای قیصر و بر مملکت خویش مناز

که نهان پیر مغان دی سگ خود خواند مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را
  2. شمارهٔ ۷۰خط و زلفت چیست با آن روی همچون آفتاب
  3. شمارهٔ ۷۱درده خبری بما هم امشب
  4. شمارهٔ ۷۲به چهره‌ات شده آن زلف مشک‌فام نقاب
  5. شمارهٔ ۷۳دست ساقی آتش افکنده در آب
  6. شمارهٔ ۷۴نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب
  7. شمارهٔ ۷۵شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
  8. شمارهٔ ۷۶تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.