پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

داد اجازه بر سخن آن لب نوشخند را

باش که پسته بشکند باز رواج قند را

تا نرسد بدامنت گرد ملالتی زما

خاک شدیم در رهت تند مران سمند را

عقل حریص دانه مژده دام میدهد

پند چو نشنوی دلا سر بگذار بند را

سر بکمند میروم نه بخود از قفای او

بند چو محکم اوفتد سود چه بود پند را

آهوی سر بریسمان کایدت از قفا دوان

ای که سواره میروی تند مکش کمند را

هر چه بجام ریزدت نوش کن و سخن مگوی

نیست چو اختیار رو برنه چون و چند را

ترک نگاه را بگو تا زسپاه غمزه اش

چین و چگل بهم زند کاشعز و خجند را

مدحت مرتضی بگو آشفته مدح بخوان

چون صله تو می کند آن لب نوشخند را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱درده خبری بما هم امشب
  2. شمارهٔ ۷۲به چهره‌ات شده آن زلف مشک‌فام نقاب
  3. شمارهٔ ۷۳دست ساقی آتش افکنده در آب
  4. شمارهٔ ۷۴نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب
  5. شمارهٔ ۷۵شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
  6. شمارهٔ ۷۶تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب
  7. شمارهٔ ۷۷کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب
  8. شمارهٔ ۷۸منکه پرداخته خانه زاغیار امشب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.