پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

به چهره‌ات شده آن زلف مشک‌فام نقاب

بدان صفت که حواصل به زیر پر عقاب

تو را بزلف نژند آمده حجاب جمال

که دود تیره بر آتشکده شده است حجاب

نه دل خراب تو شد زاولین نظر ای عشق

برای چیست که لشکرکشی بملک خراب

زسیم خام تو ابریشم دلم بگسیخت

کمند تافته شصت خم بچهره متاب

بباغبان که بگوید حدیث از آن لب لعل

که خون خلق بخورد آن دو غنچه سیرآب

پی گزند دلم زلف بر رخت لرزان

چو عقربی که برآید بسیر در مهتاب

دهان تنگ تو رانیست جای گفت و شنید

که فارغم زسؤالش که نیست جای جواب

کجا سفینه دلرا سکون پدید آید

مرا که مردم دیده فتاده در غرقاب

تو را که آب حیات است در کف ایساقی

بیا و تشنه لبی را بجرعه دریاب

تو را که نفس پرستی چه لاف حق گوئیست

مگو که باشد آشفته مدعی کذاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب
  2. شمارهٔ ۷۵شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
  3. شمارهٔ ۷۶تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب
  4. شمارهٔ ۷۷کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب
  5. شمارهٔ ۷۸منکه پرداخته خانه زاغیار امشب
  6. شمارهٔ ۷۹فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ
  7. شمارهٔ ۸۰چیست آن رخساره در مشکین نقاب
  8. شمارهٔ ۸۱یار از ما کناره کرد امشب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.