پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

درده خبری بما هم امشب

کز سینه برآمد آهم امشب

گو شمع میار در شبستان

کامد بشبانه ما هم امشب ‏

آمد بسیاه چالم آن مه

با یوسف خود بچاهم امشب

در ظلمت زلف خضر خطت

داده بلب تو راهم امشب

معشوق مرا گدای خود خواند

از دولت عشق شاهم امشب

ساقی قدحی بیاد او بخش

کایزد بخشد گناهم امشب

هر چند گناهکار عشقم

اشکم شده عذرخواهم امشب

در دل نبود بغیردلدار

باشد دل من گواهم امشب

دادم بنگاه تو دل و دین

شرمنده آن نگاهم امشب

تا سر بنهم بپای خورشید

چون شمع بصبحگاهم امشب

آشفته شب اسیر تا راست

ای زلف بده پناهم امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳دست ساقی آتش افکنده در آب
  2. شمارهٔ ۷۴نوبهار است و عروس گل کشید از رخ نقاب
  3. شمارهٔ ۷۵شدم به مژده وصلت امیدوار امشب
  4. شمارهٔ ۷۶تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب
  5. شمارهٔ ۷۷کاروان گم کرده امشب زاشک مجنون پی در آب
  6. شمارهٔ ۷۸منکه پرداخته خانه زاغیار امشب
  7. شمارهٔ ۷۹فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ
  8. شمارهٔ ۸۰چیست آن رخساره در مشکین نقاب
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.