پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا

تو طبیب و همه محتاج دوائیم دوا

اسم اعظم توئی و دافع آفات و بلا

همتی زآن که گرفتار بلائیم بلا

ابر نیسان تو و ما کشته محتاج به آب

کان احسان تو و ما جمله گدائیم گدا

ره حی گم شده مجنون صفتم سرگردان

همگی گوش بر آواز درائیم درا

ما مریضیم و شفاخانه رحمت در تست

دردها مزمن و جویای شفائیم شفا

عملی کاو نبود بهر خدا عین ریاست

وه که از زمره ارباب ریائیم ریا

عشق آشفته کدام است علی دست خدا

دست بر دامن آن دست خدائیم خدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را
  2. شمارهٔ ۵۷در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
  3. شمارهٔ ۵۸گل هزار است صحن بستان را
  4. شمارهٔ ۵۹سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
  5. شمارهٔ ۶۰چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
  6. شمارهٔ ۶۱نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها
  7. شمارهٔ ۶۲کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را
  8. شمارهٔ ۶۳تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.