پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را

تا زاندیشه مجنون ببرم لیلا را

تنگ شد سینه در این بادیه فریادکنان

چون جرس عیب مکن گر بکشم غوغا را

کثرتم کشت بده آن می وحدت ساقی

که یکی بیش نه بینم همه تنها را

ملک ویران دلم میل بمعموری کرد

ترک یغمائی من ترک مکن یغما را

حاجی ار بادیه کعبه بسر می پوید

با تو ای خار مغیلان چه محل دیبا را

شکر وصل تو از زهز کند شهد بکام

صبر در هجر تو حنظل کندم حلوا را

فرو شوکت بدو جود در سفر عشق که سوخت

برق او شهپر جبریل فلک فرسا را

نیست اندر حرم عشق بجز عشق کسی

نفس لیلی است که او وصف کند لیلا را

اگر آشفته ند مدحت حیدر چه عجب

منع از پرتو خورشید مکن حربا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸گل هزار است صحن بستان را
  2. شمارهٔ ۵۹سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
  3. شمارهٔ ۶۰چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
  4. شمارهٔ ۶۱نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها
  5. شمارهٔ ۶۲کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را
  6. شمارهٔ ۶۳تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
  7. شمارهٔ ۶۴گرفتم نوبهارم دست داد و گشت و بستان‌ها
  8. شمارهٔ ۶۵فزون‌تر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.