پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

گل هزار است صحن بستان را

بلبل آهسته تر کش افغان را

گل من برفزود بر گلزار

نیست انصاف بوستان بان را

دل بخوبان این دیار مده

که نپایند عهد و پیمان را

عاشقان را چه کیش زا سلامست

عشق برقی است کشت ایمان را

داشت طغرا بخون ماخطت

سر نهادیم خط و فرمان را

روز وصلم بریز خون و بگوی

که به عید است فخر قربان را

باغبانا گل مرا بگذار

ورنه آتش زنم گلستان را

ابر چشمم چو قطره افشاند

ببرد سیل باغ و بستان را

ای که دامن کشانا روی بچمن

خارت آویخته است دامان را

تو چو صرصر روان و من چو غبار

پویمت از قفا بیابان را

حاجی از شوق کعبه نشناسد

لاجرم سبزه و مغیلان را

هم نفس لب مرا بنه بر لب

تا که چون نی برآرم افغان را

گر بهر بنده من نهی انگشت

نشنوی جز نوای هجران را

حلقه زلف سرکشت داند

حال آشفته پریشان را

درد دل را مسیح دست خداست

از طبیبان مجوی درمان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
  2. شمارهٔ ۶۱نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها
  3. شمارهٔ ۶۲کرد وقف غیر لعل شکرین خویش را
  4. شمارهٔ ۶۳تا عشق و رندیست بعالم شعار ما
  5. شمارهٔ ۶۴گرفتم نوبهارم دست داد و گشت و بستان‌ها
  6. شمارهٔ ۶۵فزون‌تر سوزدم امشب ز هر شب آتشِ سودا
  7. شمارهٔ ۶۶ای ترک پارسی گو ای ماه مجلس آرا
  8. شمارهٔ ۶۷به رضا جویی اغیار ز در راند مرا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.