پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا

بود بر جای پری دیو در آغوش مرا

حسرت آن بر دوشم بدل افروخت شرر

سوخت چون شمع زسر تا بقدم دوش مرا

درد سر میکشم از عقل کجائی ساقی

قدحی هوش زدا تا ببری هوش مرا

قصه از اژدر موسی مکن و دست کلیم

بس بود قصه آن زلف و بناگوش مرا

گو میفکن بسرم سایه دگر سرو سهی

گر خرامد بسرا سرو قباپوش مرا

تا لبت تر شده از باده اغیار چو جام

همچو خم خون دل از رشک زند جوش مرا

پرده دیده کنم فرش رهت گر آئی

زیب ده از قدمت خانه مفروش مرا

بنگاهی شود آشفته تو را بنده بجان

بخرایخواجه بیک نظره و مفروش مرا

خم شده پشت من از بار گنه دستم گیر

رحمتی بار گران برفکن از دوش مرا

طوطی نطق مرا قوتی ای شیر خدا

تا نخوانند دگر بلبل خاموش مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا
  2. شمارهٔ ۵۵عشق به بندد چو ره هوش را
  3. شمارهٔ ۵۶سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را
  4. شمارهٔ ۵۷در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
  5. شمارهٔ ۵۸گل هزار است صحن بستان را
  6. شمارهٔ ۵۹سخت ببسته آسمان کار زشش جهت مرا
  7. شمارهٔ ۶۰چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا را
  8. شمارهٔ ۶۱نقش یوسف تا بکی نقاش بر دیوارها
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.