پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

چند غواص بری گوهر عمانی را

طلب از شط قدح جوهر رمانی را

نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم

تا که بر صفحه شکستم قلم مانی را

به نگه راز درون مردم چشمت دانست

این سیه از که بیاموخت زبان‌دانی را

زاهد شهر از آن مجتنب آمد ز شراب

که محک آمد می جوهر انسانی را

عندلیبی که به گلزار و به گل نغمه‌سراست

از گل روی تو آموخت نواخوانی را

موج دریا ببرد طالب گوهر به شعف

بخرد طالب جانان خطر جانی را

قرص خور را برباید ز سر خوانِ فلک

چند درویش خورد انده بی‌نانی را

عندلیبا تو چو آشفته گل باقی جوی

بیهده یار چه خوانی تو گل فانی را

علم نصر من الله بکش از نام علی

تا بسوزی ز شرر رایت عثمانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را
  2. شمارهٔ ۴۶دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما
  3. شمارهٔ ۴۷سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها
  4. شمارهٔ ۴۸اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا
  5. شمارهٔ ۴۹برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را
  6. شمارهٔ ۵۰از سر ببرد هوش و خرد آن پسر مرا
  7. شمارهٔ ۵۱سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا
  8. شمارهٔ ۵۲بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.