پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را

آینه شو که تا بری لذت انعکاس را

زاهد و میگسار را نیک شناخت پیر ما

شیخ زمانه گو بنه کسوت التباس را

قامت تو کجا سزد خلعت اتحاد را

تا نکنی ز تن برون عاریتی لباس را

نیست قیاس و وهم را راه به عشق سرمدی

گو به حکیم بشکند آینهٔ قیاس را

ساقی می‌کشان بده مرهم قلب خستگان

تا که ز کیمیای می زر کنم این نحاس را

پنج حواس وقف شد بر لب و چشم و زلف و خط

جادوی خمسه کز فسون پنج کند حواس را

رایض مدح شاه را توسن طبع رام شد

تا چو فرس به زین کشم حکمت بوفراس را

آشفته بر فلک پای گذاری از شرف

بوسه زنی به خاک اگر شاه فلک اساس را

ساقی بزم لم یزل مظهر شاهد ازل

دست خدا که بر درش ره نبود هراس را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا
  2. شمارهٔ ۵۲بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا
  3. شمارهٔ ۵۳دور بادا چشم بد بگشود روی خوب را
  4. شمارهٔ ۵۴مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا
  5. شمارهٔ ۵۵عشق به بندد چو ره هوش را
  6. شمارهٔ ۵۶سوی صحرای جنون می‌برم این سودا را
  7. شمارهٔ ۵۷در دل و دیده ام ای دلبر جانانه بیا
  8. شمارهٔ ۵۸گل هزار است صحن بستان را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.