پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما

کامشب افراشت علم برق به کاشانه ما

ساقی میکده چون می به حریفان پیمود

عوض باده شرر ریخت به پیمانه ما

نه سر زلف بتانست که دست ازلی

ساخت زنجیر برای دل دیوانه ما

دیده آگاه شد از سوز درون طوفان کرد

آه اگر فاش شود پیش کس افسانه ما

من ببحرین غمش بیهده در غرقابم

زانکه غواص دگر برده دردانه ما

پیر میخانه سحر مژده بمستان میداد

که خطابخش بود عفو کریمانه ما

دل و دین عقل و خرد گو بنهد طالب دوست

جان بتنها نسزد تحفه جانانه ما

نه حمامم که بگندم بفریبد دامم

زلف دام است و بود خال سیه دانه ما

همه خاموش نشینند ملایک از ذکر

بفلک گر برسد نعره مستانه ما

خواست از پیر مغان سالکی اکسیر مراد

گفت خاکست بر همت مردانه ما

هندوی آتش عشقست دل آشفته

شمع هر جمع نسوزد پر پروانه ما

عشق چه مشعله طور ازل نور علی

که بود روشن از او در دو جهان خانه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا
  2. شمارهٔ ۴۹برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را
  3. شمارهٔ ۵۰از سر ببرد هوش و خرد آن پسر مرا
  4. شمارهٔ ۵۱سینه شد زآتش دل جلوه گه طور مرا
  5. شمارهٔ ۵۲بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا
  6. شمارهٔ ۵۳دور بادا چشم بد بگشود روی خوب را
  7. شمارهٔ ۵۴مدد ای عشق که مغلوب هوائیم هوا
  8. شمارهٔ ۵۵عشق به بندد چو ره هوش را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.