پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها

که داد به گلبرگ این آب‌ها

که افکند پرتو به آتشکده

که ابرو نموده به محراب‌ها

که سودا به زلف نکویان نهاد

که از لعلشان ساخت عناب‌ها

به طاووس‌ها چتر الوان که داد

به کبکان که پوشید سنجاب‌ها

که پرورد الحان به مزمار و نای

که در پرده ره داد مضراب‌ها

که از نیش زنبور آورد نوش

که داد از صدف در خوشاب‌ها

کرامت نگر ساقی می‌کشان

ز یک خم دهد دردها تاب‌ها

ز حسن ازل عشق آمد پدید

فراهم شد از عشق اسباب‌ها

زهر ذره نورش هویدا بود

چو از پنجره نور مهتاب‌ها

منجم بگیرد ز ذرات او

چو از پرتو خور صطرلاب‌ها

ز یک بحر این موج‌ها خواسته است

همه موج‌ها نقش بر آب‌ها

ز دریا نیند آگه این ماهیان

فتاده ز حیرت به گرد آب‌ها

بود شهر علم الهی علی

گشوده ز دست علی باب‌ها

تو آشفته سر را ازین در مپیچ

دهد فیض باران نه میزاب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را
  2. شمارهٔ ۴۰مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را
  3. شمارهٔ ۴۱پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا
  4. شمارهٔ ۴۲به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
  5. شمارهٔ ۴۳چند غواص بری گوهر عمانی را
  6. شمارهٔ ۴۴گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
  7. شمارهٔ ۴۵جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را
  8. شمارهٔ ۴۶دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.