پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را

تافت ولیک روز کی بیش نداشت تاب را

ای خم زلف اندکی زانمه رو کناره کن

با تو که گفت ای سیه پرده شو آفتاب را

مدرس عشقرا بس است آیت قامت بتان

نیست بجز الف در او خوانده ام آن کتاب را

نوح بران خدایرا کشتی و بحر را بگو

موج مزن بچشم من جلوه مده سراب را

از چه حنای مدعی بر کف دست هشته ای

پنجه بزن بخون من پاک کن این خضاب را

جام بدست میرسد ساقی می پرست را

خیز وداع عقل کن عذر بگوی خواب را

پرده تن حجاب شد از پی دیدن رخت

دست کجا که برکشم از رخ تو حجاب را

سوخت شرار هجر دل شربت وصل تو کجا

تا بنشانم از جگر سوزش و التهاب را

آشفته بسمل تو شد ناوک دیگرش بزن

باز نشان زصید خود حالت اضطراب را

حادثه موج میزند گر همه روزه گو بزن

منکه پناه جسته ام درگه بوتراب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا
  2. شمارهٔ ۴۲به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
  3. شمارهٔ ۴۳چند غواص بری گوهر عمانی را
  4. شمارهٔ ۴۴گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
  5. شمارهٔ ۴۵جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را
  6. شمارهٔ ۴۶دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما
  7. شمارهٔ ۴۷سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها
  8. شمارهٔ ۴۸اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.