پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را

گو زهره بشکن در فلک از رشک امشب ساز را

در بزم اگر تو شاهدی زاهد گذارد زاهدی

آری برقص از بی‌خودی صوفی شاهدباز را

بینند گر آهو بچین از تیر صیدش می‌کنند

در چین و موی او ببین آهوی تیرانداز را

من عاشق آن مهوشم مفتون موی دلکشم

عاشق که رسوا می‌شود پنهان ندارد راز را

آمد به باغ آن گل‌بدن با نغمهٔ صوت حسن

ای گل تو بگریز از چمن بلبل مکش آواز را

بر تربتم روزی بیا از عشق برگو ماجرا

بشنو زهر بندم جدا چون نی همین آواز را

چون شهد ریزد در آن دو لب آشفته نبود بس عجب

خواند اگر کان شکر کس بعد از این شیراز را

دارد عجایب‌ها بسی این عشق سحانگیز ما

صعوه به جنگل می‌درد در دشت او شهباز را

من صید پر بشکسته‌ام در دام عشقت خسته‌ام

چون بند بر پا بسته‌ام امکان کجا پرواز را

در عشقت ای پیمان‌گسل از گریه کی گردم کسل

شب تا سحر با خون دل بیرون کنم غماز را

ای شهسوار لافتی در دام نفسم مبتلا

بر دفع سحر مفتری بگشا کف اعجاز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
  2. شمارهٔ ۴۳چند غواص بری گوهر عمانی را
  3. شمارهٔ ۴۴گر فهم کند طوطی شیرین سخنش را
  4. شمارهٔ ۴۵جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را
  5. شمارهٔ ۴۶دوری از هم نفسان اندکی از خانه ما
  6. شمارهٔ ۴۷سودای پری‌رویان بر هم زده سامان‌ها
  7. شمارهٔ ۴۸اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا
  8. شمارهٔ ۴۹برفکن از بدن دلا زرق سیه پلاس را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.