پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را

شکرانه که بشکسته ی امروز قفس را

زاهد بچمن آمد و بلبل بفغان گفت

این بوی ریا چیست که بربست نفس را

جستند رقیبان زنوا محمل لیلی

ای کشا که از نافه گشایند جرس را

غوغای رقیبان بلب تو عجبی نیست

شاید بشکر راه به بندند مگس را

ای محتسب عقل چو آئی سوی بازار

در مجلس عشاق مده راه عسس را

داری تو بسر ذوق تماشای گلستان

ناچار بگلزار ببر زحمت خس را

جز خوردن حلوا نبود مقصد اغیار

از عشق نباشد خبر ارباب هوس را

ای کاش گرفتار شدی اهل ملامت

تا عیب نگویند بسودای تو کس را

نی را که بهر بند حدیثی است نهانی

محرم نشمرده است مگر نائی و بس را

ما سوخته گانیم و تغافل نه ثوابست

چون برق خدا را مجهان تند فرس را

مقصود وی آشفته بد از عشق شعاعی

موسی که تمنا کرد از طور قبس را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵ای رفته و نشناخته قدر دل ما را
  2. شمارهٔ ۳۶کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا
  3. شمارهٔ ۳۷که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها
  4. شمارهٔ ۳۸بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا
  5. شمارهٔ ۳۹با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را
  6. شمارهٔ ۴۰مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را
  7. شمارهٔ ۴۱پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا
  8. شمارهٔ ۴۲به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.