پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را

تا که بخاک و خون کشد عاشق نو نیاز را

آهوی دشت عشق را شیر اسیر دام شد

صعوه کوه تو درد سینه شاهباز را

طایف کعبه بنگرد گر بحریم معنوی

گرد مقام کوی تو طوف بود حجاز را

آشفته پاکباز شو این ورق دغل بنه

چند بششدر افکنی رند قمارباز را

روی بهر طرف کنم قبله اهل دل توئی

شاید اگر بشش جهة فرض نهم نماز را

ترک ستم شعار من بو که شوم اسیر تو

ترک مکن خدای را غارت و ترکتاز را

مویه سزاست بعد از این راست روان پارس را

ریخت چو در عراق خون پادشه حجاز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را
  2. شمارهٔ ۳۵ای رفته و نشناخته قدر دل ما را
  3. شمارهٔ ۳۶کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا
  4. شمارهٔ ۳۷که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها
  5. شمارهٔ ۳۸بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا
  6. شمارهٔ ۳۹با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب را
  7. شمارهٔ ۴۰مطرب به رقص آورده‌ای آن لعبت طناز را
  8. شمارهٔ ۴۱پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.