پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما

شیر را خانه به نی برق بود بیشه ما

از پس مرگ زند شاخه ام از میکده سر

کاندرین باغ بجا ماده بسی ریشه ما

غیر عکس تو نیفتاد در آیینه دل

جز خیال تو نگنجد در اندیشه ما

ما بسر تیشه زدیم ای دل و فرهاد بسر

هست خونریزتر از تیشه او تیشه ما

مشکن ساغر آشفته تو زاهد بگذر

عکس ساقیست که رنگین شد ازو شیشه ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها
  2. شمارهٔ ۳۰مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا
  3. شمارهٔ ۳۱عشق بعقل بارها کرده کارزارها ‏
  4. شمارهٔ ۳۲داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
  5. شمارهٔ ۳۳ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را
  6. شمارهٔ ۳۴خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را
  7. شمارهٔ ۳۵ای رفته و نشناخته قدر دل ما را
  8. شمارهٔ ۳۶کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.