پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را

عاقلان دیوانه‌ام کو چارهٔ تدبیر را

تا که پیران عشق می‌ورزند با این نوجوان

من نمی‌گویم دگر عیب جوان و پیر را

از کمان چرخ تیری کآید از شصت قضا

زابروی و مژگان تو دارد کمان و تیر را

افکند خود را سراسیمه ز چین در دشت فارس

گر به چین طره‌ات چشم اوفتد نخجیر را

رسم این باشد که شیر آهو کند دایم شکار

آهوان تو کند نخجیر غمزه شیر را

تیغ بر دست تو و می‌آید از ره مدعی

جهد کن بر کشتنم کآفت بود تأخیر را

سوختن در آتش دوزخ اگر تقدیر ماست

من گریزم در تو چون تو قادری تقدیر را

از پی تقصیر آشفته به کوی خود مپیچ

حاجی اندر کعبه لابد می‌کند تقصیر را

رشته مهر علی حبل‌المتین دین بود

زاهدا بردار از ره دانهٔ تزویر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را
  2. شمارهٔ ۲۹ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها
  3. شمارهٔ ۳۰مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا
  4. شمارهٔ ۳۱عشق بعقل بارها کرده کارزارها ‏
  5. شمارهٔ ۳۲داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
  6. شمارهٔ ۳۳ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را
  7. شمارهٔ ۳۴خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را
  8. شمارهٔ ۳۵ای رفته و نشناخته قدر دل ما را
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.