پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را

مطرب بنواراست کن آن ساز طرب را

افسر دگر از سردی خون برگ و پی

گرمی بده از آتش سیاله عصب را

از آن آب که از کوثر و تسنیم بر درنگ

بر دوزخیان باز نشان نار غصب را

نوروز بزرگی بزن از پرده عشاق

نوروز کن از لحن عرب ماه رجب را

حوران بهشتی را بر بند تو زیور

بر قامت غلمان کن ززنار سلب را

پا بست بهر خاربنی چند در این باغ

آن نخله مریم ببر آور در طب را

امروز برآمد زحرم مظهر بیچون

امروز بود میلاد آن میر عرب را

امروز عیان کرد رخ آنشاهد غیبی

بر کون و مکان کرد عیان سر عجب را

شد خانه خدا ظاهر و بنشست بکعبه

شد روز که دیگر نکنی قصه شب را

هان دست خدا آمد تابت نگذارد

بر بام حرم نصب کند رایت رب را

این روز طرب خیز بود نوبت شادی

آشفته وداعی بکن آن رنج و تعب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا
  2. شمارهٔ ۳۱عشق بعقل بارها کرده کارزارها ‏
  3. شمارهٔ ۳۲داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
  4. شمارهٔ ۳۳ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را
  5. شمارهٔ ۳۴خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را
  6. شمارهٔ ۳۵ای رفته و نشناخته قدر دل ما را
  7. شمارهٔ ۳۶کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا
  8. شمارهٔ ۳۷که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.