پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها

بگسسته تار طره‌ات عقد همه تدبیرها

در پیشهٔ عشق ار رسی بینی عجایب‌ها بسی

کآنجا به صید شیرها آموخته نخجیرها

زاهد بنه سبحه ز کف زنّار بربند از شعف

کاین سبحهٔ صددانه شد دام همه تزویرها ‏

جام می بی‌غش بکش تا قلب تو صافی شود

کز خاک پاک میکده شد مایهٔ اکسیرها

ساقی ز یک خُم دادمی دیوانه و فرزانه را

یک باده و از نشئه‌اش پیدا شده تغییرها

هم نرم شد سنگین‌دلش هم غیر رفت از محفلش

آری ز آه نیم‌شب آید چنین تأثیرها

پیکان به جای استخوان اندر بدن دارم نهان

از بس از آن ابروکمان در سینه دارم تیرها

چشمت چو ترکان خُتَن خونخوار و مست و راهزن

زابرو به قصد جان من دارد به کف شمشیرها

زنجیر اگر عاقل کند دیوانه را ای عاقلان

آشفته شد دیوانه‌تر از حلقهٔ زنجیرها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱عشق بعقل بارها کرده کارزارها ‏
  2. شمارهٔ ۳۲داده دو ترک تو صلا باز سپاه ناز را
  3. شمارهٔ ۳۳ای بلبل شوریده بکن تازه نفس را
  4. شمارهٔ ۳۴خبر از حی مگر آورده کسی مجنون را
  5. شمارهٔ ۳۵ای رفته و نشناخته قدر دل ما را
  6. شمارهٔ ۳۶کیست که مژده آورد زان مه نوسفر مرا
  7. شمارهٔ ۳۷که بر زلف سنبل زد این تاب‌ها
  8. شمارهٔ ۳۸بیا ساقی شراب خوشگواری کرده‌ام پیدا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.