پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

بگویم ار ز غم عشق داستانی را

چو خویش واله و شیدا کنم جهانی را

به بوی آنکه شوم طعمه سگان درش

نهفته‌ام به بدن مشت استخوانی را

نمانده است تمیزی میانه من و غیر

بکش برای خدا تیغ امتحانی را

شعیب عشق چه شد رهنمون به طور ظهور

امین سینه سینا کند شبانی را

به دست پیر مغان اوفتد چو نقش بتم

به بتکده ببرد طرفه ارمغانی را

به غیر چشم که برابردی تو حکم براند

کسی چگونه کشید آنچنان کمانی را

عجب ز دلشدگان نیست این عجب باشد

که دل ز کف بستانند دلستانی را

ز عمر خویش شود بهره‌ور چو خضر کسی

که دستگیر شود پیر ناتوانی را

کند به دیدهٔ یعقوب جا چو کحل نسیم

برد ز مصر اگر گرد کاروانی را

ز دادخواهی مردم تو را به عرصه حشر

برای من نگذارند یک زمانی را

به سرو فخر کند باغبان و آشفته

به دیده آب دهد شاخ ارغوانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را
  2. شمارهٔ ۲۴هر که ببازار عشق آرد جنس وفا
  3. شمارهٔ ۲۵عین درمان شمرد عاشق بیماری را
  4. شمارهٔ ۲۶زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را
  5. شمارهٔ ۲۷هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما
  6. شمارهٔ ۲۸ساقی بده آن جوهر یاقوت نسب را
  7. شمارهٔ ۲۹ای از شکنج زلف تو بر پای دل زنجیرها
  8. شمارهٔ ۳۰مدعی پنداشتی دور از در جانان مرا
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.