پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

باز دامان که زداین آتش سودای مرا

که بود شور دگر این دل شیدای مرا

زلف بر آتش رخسار تو دامان میزد

مشتعل کرد از آن آتش سودای مرا

یار خورشید و تو خفاش و منش حربایم

زاهد انکار مکن دیده بینای مرا

باغبانا زگل و سرو کناری گیری

گربه بینی بچمن نو گل رعنای مرا

نای بربندد و برگل نکشد نغمه هزار

گر دهد گوش بسودای تو غوغای مرا

گفتمش از بت و زنار ندارم خبری

گفت بر چهره ببین زلف چلیپای مرا

آتش عشق تو سرزد زگریبانم دوش

سوخت چو شمع سحرگاه سراپای مرا

باز دیوانه و زنجیری زلفین تو شد

تا چه افتاد دگر این دل دانای مرا

غیر از آن زلف که بر گردن دل سلسله بست

کی کس آشفته برنجیر کشد پای مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را
  2. شمارهٔ ۲۱بگویم ار ز غم عشق داستانی را
  3. شمارهٔ ۲۲گر این کرشمه بود آن نگار ترسا را
  4. شمارهٔ ۲۳نمی‌دانم چه افغانست در گلشن هزاران را
  5. شمارهٔ ۲۴هر که ببازار عشق آرد جنس وفا
  6. شمارهٔ ۲۵عین درمان شمرد عاشق بیماری را
  7. شمارهٔ ۲۶زلف جادو بگسلاند حلقهٔ زنجیر را
  8. شمارهٔ ۲۷هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.